مَـسْـتـانِــہ

اولین نامه

سلام

بعد از یک سال برگشتم.

باید ازین به بعد برای یک نفر نامه بنویسم.

تنها راه ارتباط من با اون، همینجاست. فعلا از م دوره. نمیدونم چه زمانی برمیگرده و میخونه. ترس به دلم افتاده...


سلام. به خود خودت سلام

با اینکه دلتنگت هستم اما هراس دارم از دیدنت. لطفا منو ببخش...


یادت میاد پارسال تابستون تو دومین خونه مستاجریمون، چند هفته درگیر بودم تا اسم مناسب پیدا کنم برای اینجا؟

شروع کردن سخته. بهرام پور میگه اینا درد کامل گراییه. کامل گراییه خاک برسر

گرفتار آفتابه لگن بودم و نشد بنویسم.

نه اینکه حرف نداشته باشم. دااارم

من از وقتی که دیگه ازت دور شدم، به اندازه سالها پیرتر شدم

نبودن مامان یه طرف.. تو ام که قوز بالاقوز

درد تنهایی اصلیم اما، اینه که از خدا فاصله گرفتم

چقدر خوشحالم که به خدا اعتقاد دارم. فقط کاش میتونستم راحت باهاش حرف بزنم


بذار بهت اینجا قول بدم که هرشب برات نامه بنویسم

امیدوارم چند سال دیگه که اینارو میخونی، از اونچه بر من گذشته ناراحت نباشی.

من تلاش میکنم این روزها رو خوب سپری کنم


شب اول ربیع الاول

[کم مونده بود ازاین همه غصه و اتفاقات تلخ تو ماه صفر دق کنم.. خدایا عاقبتمونو ختم به خیر کن..]




ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan